خانقاه
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳  

امروز رفتیم به یه خانقاه تو دل کوه... خیلی خوشکل بود یه درخت موز بسیار عظیم الجثه اونجا بود که باهاش عکس گرفتم..

چن سال پیشم رفته بودم اونجا.. اما ایندفعه خیلی قشنگتر شده بود..  پس از مدتها

(یاد نباتات معصوم منقرض شده اون باغ افتام)

راستی پس از قرنها امروز یه گل محمدی اصیل و واقعی رو از ته ته دلم بوئیدم و لذت بردم و فک کنم واسه چن روز ناشه ی ناشه باشمچشمک البته فک کنم ناشه رو غلط نوشتم منظورم همان حالتیست که معتادین به از عمل بهشون دست میدهبغل

 



 
رعد و برق....
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠  

دیروز 5شنبه9 مهر بود

یه کم با خدا حرفم شد... لاجرم نشستم توی تاریکی و با چشمان اشکبار یه بیانیه

براش نوشتم... نبضمو بوسیدم و از جسمم خدا حافظی کردم...... بش گفتم که خیلی خیلی خیلی دوستش دارم و اگه هزار بار دیگه به زمین بیام اونو انتخاب می کنم

می خواستم متن کاملشو اینجا بذارم که دیشب رعد و برقهای وحشتناکی اومد و تمومم نداشت... هرگز توی عمرم نظیرش رو ندیده بودم..... حس می کردم قیامت نزدیکه و این به خاطر بیانیه کفر آلود من بودهتعجب

خلاصه همون طور که زیر پتو از وحشت میلرزیدم می گفتم خدایا ... خوردم

بی خیال شو من از فردا مثه بچه آدم با امیدواری کامل زندگی سگی ام رو از سر می گیرم......... خدایا کمکم کن پیمانی که با تو در زیر رعد وبرق بستم توی هوای عالی و آفتابیامروز(با ابرای قلمبه سفید و آسمون آبیه آبی) فراموش نکنمفرشته



 
رفتن
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٩  

به نام خدا

این روزا حال عجیبی دارم

البته این چیز تازه ای نیست... موجودات عجیب قاعدتا" باید حال عجیبی هم داشته باشن

اما این دفعه مهمه

به بودن و نبودن بستگی داره......

به طرز عجیبی با رفتن کنار اومدم .. دیگه بغضم نمی گیره ...

پیوند هام که بارها گفتم قرنهاست که گسسته..... هیچ دلبستگی زمینی باقی نمونده

روی آب ریشه زده بودم .. (آخی مثه نیلوفر)  از اولم اومدنم به زمین اشتباه بود...

امروز غروب با سمیه و مژگان و زن فرعون کنار دریاچه بودیم.... من و مژی قبل از اومدن اونا کلی دچار یاس فلسفی شدیم و دون صفتی انسان معاصر رو متذکر شدیم...

تو راه به مژی گفتم به رفتن فکر میکنم به هجرت از زمین اگه مردم به خواهرم بگو...

و ازین چرت و پرتا.....   مژِی گفت چند ماه پیش منشی شون همچین حرفی بش زده و بعد ازچند روز مرده...........

وووی ..!!! یهو نمیرم منم؟!...

 



 
 
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱  
درین خواب بده بد تووی این دنیای پر از جریان مخرب الکترونها کسی ما رو به یاد می یاره ؟؟‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍........ تو این دایره ی تنگ تنازع بقا کسی خبردار می شه چه بی صدا نسلمون داره منقرض می شه تو دنیایی که شاعرها بچه های تاجر میزایند کسی به فکر بوته های معصوم باران بو هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
 
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩  
سیاره ای به خطر ناکی زمین ندیدم اینجا تازگیها همه یاد گرفتند به چشماشون سیم خاردار وصل می کنن تا تکون بخوری با نگاشون حتی جرح دارت می کنن اوفففف..... منم که بد زخم ............! یادش به خیر زمانی به قدمت عمرخدا قبیله ما هم دور چشماشون سیم خاردار می کشیدن ((مبادا نگاشون بی اذن جایی بره....))

 
 
ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱  

این شعر که با کلمات گس نوشته شده است

حکایت منو توست

در این خانه غریب

ما هر دو خواهیم سوخت

آه ای درخت خرمالو

تو بیهوده زیبا می شوی

و من بیهوده دوستش میدارم

او هرگز نخواهد آمد...

                                  رسول یونان



 
 
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤  

خودم را جایی جا گذاشته ام

شاید کنار تو

در باغهای سیب

روبروی آینه ایستاده ام اما

از چهره ام خبری نیست..



 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤  
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com